سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

افسون


زیباترین اشعار عاشقانه معاصر
پروانه سراوانی
سودابه سراوانی
مینا سراوانی
مختاررنجیده
حامد ابراهیم پور
روح الله رجبی
فراخوان های ادبی
انجمن نیماژ
راشین گوهرشاهی
مجتبی طالبی
سعید بیابانکی
سید مسعود حسینی
محمد یزدانی جندقی
توآلاچیق-زهرا راه گل
نادر قیروزی
مرتضی روحی
مژگان یادگاری
محمد نجفی
وجیهه ابراهیمی نژاد
سید حسن حسینی تیل آباد
علی قزلسفلو
زهره چورلی
حمید میرزایی
مسلم فدایی
داریوش معمار
محسن حیدریان فرد
باشگاه شاعران و هنرمندان دانش آموز
آرمینه کاظمی
مجتبی نیازی
سید جواد طباطبایی
م.مهرگان(مرتضی حالی)
بیتا عرب زاده
مریم محمدیان
فروغ جهانتیغ
منا جان محمدیان
رحیم رحیمی
علی اصغر کیانی
نیلوفر محمودی
رضا محمدی
عنایت«چنار»
سید مهدی جلیلی
داوود خان احمدی
مرتضی قلی زاده
عبدالصابرکاکایی
{mehdi f {mangos
علی اکبر آغاسیان
کارگروه شعر
وبلاگ های ادبی
سید مهدی موسوی
سایت جامع ادبی ایران
مجمع شعرای اهل بیت
محمد علی بهمنی
جایزه ی ادبی ایران
کتابخانه ی مجازی ایران
اشعار من در شعر نو
پایگاه ادبی متن نو
pardeyekhial
اشعار من در شعر ناب
پایگاه خبری حوزه ی هنری
پایگاه مجلات تخصصی
سایت شاعر
اشعار من در سایت جامع ادبی ایران
انجمن شاعران و نویسندگان طراز سخن
انجمن ادبی حافظ گنبد کاووس
ماشاالله جهانتیغ
شراب خون
احمد سوسرایی
بهمن نشاطی
شایگان♥®♥
عشق نردبانی برای لمس رویا ها

 

از زبان سبز                                   

قصه آغاز شد از دعوت پنهانی تان

از خبر های پیاپی , دل زندانی تان

قاصدک های شما یا خبری خوش دارند

یا که نه حامل پیغام خطر – هشدارند-

راه افتادم و در ماسه فرو می رفتم

همه گفتند نرو ، هیچ نگو ... می رفتم

وقت احرام تنم از وطنم برگشتم

دل به دریا زدم و با کفنم برگشتم

دل به دریا زده ها تشنه ی اقیانوسند

در شط خونی دریازده ها محبوسند

***

ناگهان سکه ی زر بر سرتان پاشیدند

خواب را از دم چشمان شما دزدیدند

تب عصیانگری کوفی تان گل کرد و ...

عامل شهرت و معروفی تان گل کرد و ...

این چنین شد هوس دست بریدن کردید

هوس حنجره بر نیزه کشیدن کردید

همه دریا زده ، جادو شده، در خواب و... همین

قصه کامل شده با بردگی آب و ...همین

استخوان در گلوی ساقی کوثر شده اید

تیر در حنجره ی سرخ کبوتر شده اید

نا مه هاتان همه تبدیل به شمشیر شده

وقت گل دادن و گل گفتن مان دیر شده

بگذرم باقی مطلب همه را می دانید

نینوا و عطش و علقمه را می دانید

رقص  هفتاد و دوخورشید سر نیزه ی عشق

رقص بی پا و تن از کرببلا تا به دمشق

دارم از بین شما می روم اکنون ، بزنید

دشنه ی تشنه ی خود را به دل خون بزنید

بزنید این دل دریایی من مال شماست

بی کفن ، بی سر ، قربانی امسال شماست

قصه پایان نگرفته است که پایان شماست

تا ابد قصه ی ایمان من و نان شماست


ارسال شده در توسط محمدحسن زاده