سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
باغ های توهم - افسون

راشین گوهرشاهی
توآلاچیق-زهرا راه گل
سید حسن حسینی تیل آباد
سعید بیابانکی
مسلم فدایی
علی اکبر آغاسیان
مژگان یادگاری
علی قزلسفلو
داریوش معمار
حامد ابراهیم پور
پروانه سراوانی
سید مسعود حسینی
حمید میرزایی
زهره چورلی
محسن حیدریان فرد
مجتبی طالبی
باشگاه شاعران و هنرمندان
مرتضی روحی
نادر قیروزی
آرمینه کاظمی
مجتبی نیازی
سید جواد طباطبایی
سودابه سراوانی
م.مهرگان(مرتضی حالی)
محمد یزدانی جندقی
بیتا عرب زاده
مریم محمدیان
انجمن نیماژ
فروغ جهانتیغ
منا جان محمدیان
آرمینه کاظمی
محمد نجفی
مختاررنجیده
انجمن ادبی گنبد
علی اصغر کیانی
نیلوفر محمودی
رضا محمدی
عنایت«چنار»
سید مهدی جلیلی
مینا سراوانی
وجیهه ابراهیمی نژاد
داوود خان احمدی
مرتضی قلی زاده
عبدالصابرکاکایی
روح الله رجبی
{mehdi f {mangos
کارگروه شعر
وبلاگ های ادبی
سید مهدی موسوی
سایت جامع ادبی ایران
مجمع شعرای اهل بیت
محمد علی بهمنی
جایزه ی ادبی ایران
کتابخانه ی مجازی ایران
اشعار من در شعر نو
پایگاه ادبی متن نو
اشعار من در شعر ناب
پایگاه خبری حوزه ی هنری
پایگاه مجلات تخصصی
سایت شاعر
اشعار من در سایت جامع ادبی ایران
انجمن شاعران و نویسندگان طراز سخن
انجمن ادبی حافظ

 

 وقت شکنجه کردن یک مرد پاپتی است


این طرز فکر در سر ما بمب ساعتی است


این طرز فکر از هیجانی نهفته است


اوحرفهای گفتنی اش را نگفته است


-:چوپان که بودم از هیجان داد می زدم


هی بر سر زمین و زمان داد می زدم


احشام تحت سلطه ی من ، گوسفندها!


من شاه بوده ام نه شبان ، دادمی زدم


هی گوسفندها به دل رود می زدند


من هم شبیه جانوران داد می زدم


یکروز عصر دختری از رود می گذشت


گفتم:نرو...که غرق...بمان ...داد می زدم


رفت و به دست و پازدن... افتاد از نفس


من نیز دل زدم به پریشانی ارس


او یک پری است در دل این موجهای تند


قدش بلند دامنش اطلس و مو بلوند


من هیچ وقت دختر زیبا ندیده ام


دیدم ولی شبیه پریها ندیده انم


بر روی دستهای من از رود می گذشت


خانم موبایلتان زده آهنگ شیش وهشت


-(مکثی کشیده ,مرد در اینجا مردد است-)


در بین جمع گفتن این چیز ها بد است


خانم شما!که گوشیتان زنگ می زند


روزی سگی به سمت تو هم سنگ می زند  


-(مکثی دوباره مکرودروغ آفریده شد


هی جمله های منطقی اش تند چیده شد)


-:آری به روی دستهای من ازرود می گذشت


آهسته بردمش به کناره به سمت دشت


لب برلبش گذاشتم انگار مرده بود


لب بر لبش گذاشته چون آب خورده بود


(وجدان...صدای جیغ پیانو، صدای درد


یک اعتراف...شهوت بی اختیارو مرد‍‍‍)


-:نه روی دستهای من او جان سپرده بود


ازبس که بازوان من او را فشرده بود


-:[سنگش زنید این هیجان پایدار نیست


الآن که وقت تبرئه درپای دار نیست]


-:سنگم زنید ، شیوه ی مهمان نوازی است


آدمکشی برای شما عین بازی است


من بره ام که گرگیتان را چشیده ام


من سفره ها بزرگیتان را چشیده ام


سگها همیشه پای مرا لیس می زدند


-[هی سنگ و سنگ بر سر سادیسمی زدند


چوپان نبود بره ای از جنس گرگ بود


گرگی که گله را به تباهی کشانده زود


چوپان به یک توهم مفرط دچار بود


چون بمب مرگ در صدد انفجار بود


شیطان...صدای حنجره ی خوکی الکس


شهوت...جنون...شراب ...پراکندگی اکس


هی سنگ وسنگ برسراو سنگ می زدند


همسایه های دور و بری زنگ می زدند


ابلیسها به معرکه وارد شدند و بعد


 با خون تمام محوطه رارنگ می زدند


بارقص نور در هیجان ...انتشار وهم


دیوانه وار ساز بد آهنگ می زدند


مکثی کشیده ]-:مرده ای آتش گرفته است


خاکسترش به رود ... [دم از گنگ می زدند


یک لحظه بعد حکم به اجرا درآمدو


 خون و اجاق و دود به هم چنگ می زدند


 بعدش تمام شهر پراز روزنامه شد


هی مجریان بخش خبر ونگ می زدند:


‹‹مردی که از توهم یک دشت خسته بود


در باغهای اکس و ال اس دی نشسته بود››


ارسال شده در توسط محمدحسن زاده

اسلایدر

وضعیت آب و هوا

ابزار هدایت به بالای صفحه