سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

افسون


زیباترین اشعار عاشقانه معاصر
پروانه سراوانی
سودابه سراوانی
مینا سراوانی
مختاررنجیده
حامد ابراهیم پور
روح الله رجبی
فراخوان های ادبی
انجمن نیماژ
راشین گوهرشاهی
مجتبی طالبی
سعید بیابانکی
سید مسعود حسینی
محمد یزدانی جندقی
توآلاچیق-زهرا راه گل
نادر قیروزی
مرتضی روحی
مژگان یادگاری
محمد نجفی
وجیهه ابراهیمی نژاد
سید حسن حسینی تیل آباد
علی قزلسفلو
زهره چورلی
حمید میرزایی
مسلم فدایی
داریوش معمار
محسن حیدریان فرد
باشگاه شاعران و هنرمندان دانش آموز
آرمینه کاظمی
مجتبی نیازی
سید جواد طباطبایی
م.مهرگان(مرتضی حالی)
بیتا عرب زاده
مریم محمدیان
فروغ جهانتیغ
منا جان محمدیان
رحیم رحیمی
علی اصغر کیانی
نیلوفر محمودی
رضا محمدی
عنایت«چنار»
سید مهدی جلیلی
داوود خان احمدی
مرتضی قلی زاده
عبدالصابرکاکایی
{mehdi f {mangos
علی اکبر آغاسیان
کارگروه شعر
وبلاگ های ادبی
سید مهدی موسوی
سایت جامع ادبی ایران
مجمع شعرای اهل بیت
محمد علی بهمنی
جایزه ی ادبی ایران
کتابخانه ی مجازی ایران
اشعار من در شعر نو
پایگاه ادبی متن نو
pardeyekhial
اشعار من در شعر ناب
پایگاه خبری حوزه ی هنری
پایگاه مجلات تخصصی
سایت شاعر
اشعار من در سایت جامع ادبی ایران
انجمن شاعران و نویسندگان طراز سخن
انجمن ادبی حافظ گنبد کاووس
ماشاالله جهانتیغ
شراب خون
احمد سوسرایی
بهمن نشاطی
شایگان♥®♥
عشق نردبانی برای لمس رویا ها

 

 

برای آنهایی که پرپر شدند

تصویر

 تصویرپشت پلک مرا تیره کرده است

من رابه عمق خاطره ها خیره کرده است 

در باز می شود ,به اتاقمخوش آمدم

در جیغ می کشد : به جهنم خوش آمدم

-: اکنون سلام خا طره هایپریده رنگ

آیینه هایحاصل پژواک زخم سنگ

می ایستم مقابل آیینه ی شهود

این دستبرد خورده از ارواح بی حدود

ارواح سرد قبلن یک چشم منتظر

ارواح داغ بعدن یک جسم منفجر

ارواح دخترانه ی قبلا" بدون من

ارواح همسرا نه یبعد از جنون من

ارواح بچه گا نه ی :{بابای خوب من

دستی بکش به قامت پیچیده درکفن}

ارواح پرکشیده ازاندام بیهده

ارواح پاره پاره ی نارنجکی شده

هستم هنوز دردل آیینه مانده ام

دستی به زخم خاکی دیرین کشانده ام

دیوارهای پشت سرم توی آینه  

یک قاب عکس کهنه در آنسوی آینه

عکسی که پشت پلک مرا تیره می کند

من را به عمق خا طره ها خیره می کند:

نقاش خسته, چفیه به گردن , قلم به دست

نقاش گردوخا کی در عکس مست مست

نقاش مست ماشه کشیده به سمت دشت

رقص گلوله های مسلسل به شیش و هشت

نقاش رنگ سرخ کم آورده ,بازهم

معنا گرفته سرخی وقت نیاز هم

رگبارروی بوم ...قلم طرح می زند

رگپاره روی بوم ...قلم طرح می زند

طرحی که پشت پلک مرا تیره می کند

من را به عمق خاطره ها خیره می کند

تصویر طرح خاطره ای از هویزه است

مردی که تیر خورده زقناصه های پست

مردی کنون مخاطب مادرکه: ای رضا!

نذر شهید کر ببلا می کنم تو را 

شیرم حلال , جان ودلم ! در امان حق

 دارد کتاب زندگی ات می خورد ورق

تصویر دور می شود و مرد دور تر

مادر که پیر می شود و ناصبورتر

تصویر دور می شودو پلک خسته است

مادر هنوز چشم به راهش نشسته است

 


ارسال شده در توسط محمدحسن زاده